۵ مرداد, ۱۳۸۶



پنج و چهل و دو دقیقه ی صبح

من امروز همان پرنده ای بودم که روی سیم برق هایی که درست از وسط کوچه مان می گذشت نشسته بود و خیس از باران ساعت پنج و چهل و دو دقیقه ی صبح هفت مرداد بود .
در همان لحظه که صدای دویدن کسی روی آسفالت خیس می آمد و استارت ماشینی زده می شد .
من خودش بودم . یا آن پرنده شاید خود من بود . مطمئن نیستم .

باور می کنی ؟ : )

دسته‌بندی: دسته‌بندی نشده
نظرات (۰)

— نوشتن پاسخ