۸ دی, ۱۳۸۸



دو راه می ماند …

من می خواستم راوی باشم و نه قاضی . پای مرا به قضاوت کشاندند . می خواستم یک گزارشگر باشم و نه یک نقاد ِ تندگو . پایم را به نقدهای پر التهاب کشاندند . می خواستم جانبدارانه ننویسم و حرف نزنم . می خواستم  متعصب نباشم . خبر بدهم و عقایدم را تحمیل نکنم . نشد . نگذاشتند . و امروز بخشی از من حاصل ِ جامعه و مملکتی ست که متعلق به خواصی متحجر و نادان است . جامعه ای که جایی برای من و افکار و رشد و پروازم ندارد . جامعه ای که  در آن دولتش می کوشد به من تلقین کند که  “اضافی” هستم . دو راه می ماند . یا می مانم و می جنگم برای گرفتن سهمم . یا می روم و جایم را به دیگران می بخشم ..

دیروز نوشتم . امروز هم . و از این به بعد سعی می کنم هر روز بنویسم . این فضا برای نوشتن ِ من هنوز بسیار جا دارد … مانده ام و می جنگم …

دسته‌بندی: تقویم در پیش رو, خلسه در فکرهایم, سردرد, شبیخون ظالمانه ی زمان, نیمه شب های بدون چای
نظرات (۴)

— ۴ پاسخ به “دو راه می ماند …”

  1. مسیحا گفته:

    iهمین اختلافات و سو تفاهمات است که ما را به اشتباه می اندازد.تو فکر میکنی بر حقی و میخواهی مبارزه کنی بر علیه ناحق… .اما دریغ از آنکه شاید بر حق نباشی و به غلط روی… .
    این داستان ها ادامه دارد و کیست که گوش دهد آهای تو اشتباه میکنی و حق با تو نیست و حقیقت جای دیگری است.اینجا دنبالش نگرد…
    ÷.ن:امیدوارم بیشتر تدبیر کنی در مسائل جاری مملکت و مثل پدرتان زود تصمیم نگیرید و سریع و عصبی با مسایل برخورد کنید…
    پ.ن۲:این روزها خیلی احساساتی تر از قبل شدی… .اقتضای جوانی و پر شور بودن است دیگر…

  2. نیما گفته:

    اگرچه با ذهنیت دینی موافق نیستم اما این ذهنیت دنیا رو غلط نمی بینه… فقط مبهم می بینه… با این توضیح می گم که کاملاً با مذهبی هایی که معتقدند آخر زمون شده و جبهه ی خیر در مقابل شر قرار گرفته همدلی و همفکری دارم. به همین خاطر هست که غیرجانبدارانه رفتار کردند بی معناست. نمی شه بی طرف بود. جنگ تا حدود زیادی جنگ بین دروغ و تمنای رهایی از دروغه… چطور می شه بی طرف بود؟

  3. لیموترش گفته:

    بعد مدتها تو و هدی رو تو گوگل جشتجو کردم پیدات کردم….

    منو که یادت میاد….؟؟؟؟

    اینقدر سیاه ننویس….
    و فراموش نکن
    اگه بابا و مامان فراموش کردن تو فراموش نکن که …
    بابا و مامان از انقلابیای آتیشیه اول انقلاب بودن….
    نمیدونم چرا دخترشون با ضد انقلابای آتیشی هم عقیده شده….

    دبیرستان شهدخت ——–> دبیرستان سمیه
    دبیرستان سمیه ———–> دبیرستان شهدخت

    تاریخ در حال تکرار است و انسانها غافل….

  4. مهی گفته:

    ای مسیحای … حقیقت آنیست که من تشخیص میدهم. آنچه که من میخواهم. و تا شور و جوانی مان خاری باشد در چشم آنکه نتواند دید.

— نوشتن پاسخ