۲۹ مهر ۱۳۸۶



گذر گذر گذر گذر گذر

دارم اذیت می شوم .
توان بیان هم ندارم هیچ .

پ.ن : Track 11

۲۵ مهر ۱۳۸۶



Life is Life


am 9:30
Hemmat Highway
High Speed
Full of Energy

Listening: Life is Life

DownLoad , Lyric

۲۴ مهر ۱۳۸۶



توتو انار دارد , هه !

شش و نیم عصر بود که خسته از دفتر در آن شلوغی خیابان شریعتی و ترافیک ناشی از آمدن چهار رییس جمهور که بر ترافیک عادی و همیشگی اضافه شده بود ، خودم را دوان دوان به دم در دانشگاه رساندم و با بچه ها رفتیم «جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت» برای دیدن مستند “تهران انار دارد”

هی در ذهنم مرور می کردم که ماه چندم سال هستیم و شک می کردم نکند بهمن ماه است و زمان جشنواره ی فجر ؟!

سر پا و دم در سالن و در حال پرس شدن و حالت تهوع شدید از شدت گرما و روی نوک پا ایستاده وناسزا گفتن به بلندقد ها . در حالی که چشم هایت میان سیاهی ها دنبال حفره ای می گردد تا
نور فیلم به چشمش برسد . یاد فیلم دیدن توتو افتادم در سینما پارادیزو .
که عجب دوست داشتم این فیلم را .

اما با این حال “تهران انار ندارد” -که پوستری از آن در اینترنت پیدا نکردم- می ارزید واقعاً . یک مستند دوست داشتنی و ریتمیک و صریح و خیلی خوب و راستی موسیقی متن و تدوین عالی کار شده است .

۲۳ مهر ۱۳۸۶



نــیــکوی این روزهــا

توقعم از آدم ها پایین آمده است
آرامشم بیشتر شده است
چیزهای تازه ی زیادی دارم یاد می گیرم
انگیزه های خوبی دارم در این مقطع زمانی
تحمل ندارم نزدیکانم ناراحتم کنند
نیاز به خنده و خواب و زمان را بیشتر از همیشه حس می کنم
به هیچ عنوان به اندازه سر سوزنی حتی حوصله ی چک و چونه زدن ندارم
راه و تاکسی و اتوبوس روی اعصابم تاثیر می گذارند
خریت آدم ها واکنش خاصی را در من برنمی انگیزاند
کار جدی و پر زحمت و خوبی را شروع کرده ام
حال توضیح دادن ندارم
خستگی هایم تلخ و شور نیستند
درس هایم را دوست دارم
زود می زند به سرم گاهی
تازگی را ریخته ام در نگاهم
تمام شب هایم مملو از دلگرفتگی است
موسیقی
کیف قشنگی خریده ام
می پرم
دلم صمیمیت می خواهد خیلی وقت ها و خلوتی خیلی وقت ها تر
سازگارتر شده ام و منعطف تر
تشنه می شوم زود به زود
با خودم شعر می خوانم
غر نمی زنم زیاد
بدم نمی آید هوا کمی سرد شود
ارزش داشتن تجربه ی پیگیری کار اداری را الآن می فهمم
کف پاهایم شب ها خیلی درد می کنند
نمی دانم تنها هستم یا نیستم
بله . دلم می خواهد
کارهایی که دارم برایم مهم هستند . مهم
وبلاگم را دوست دارم زود به زود آپدیت کنم

۲۱ مهر ۱۳۸۶



زنده باد ماه

عصبانی نشو خوشگلم
با لوله ی ماتیکت
بر پشتی ِ این نیمکت بنویس :
لعنت بر پدر و مادر کسی که
ته سیگارش را به سوی ماه
پرتاب کند .
- لعنت به انگلیسی چی می شه ؟
هیچی عزیزم ، بنویس :
Viva La Luna

عباس صفاری

هیچ کدام از ما قرار نیست فاجعه ای را سبب شویم
چون نه در توانمان است و نه در شرح وظایفمان .
آرزو هایمان هم زیاد مهم نیستند چون مثل پر با فوت ما در هوا بالا و پایین می شوند .

—————————————

هر کدام از ما فاجعه ای هستیم و هر لحظه فاجعه های دیگری زاد و ولد می کنیم .
چون هم در توانمان است و هم در شرح وظایفمان .
آینده ی بشریت هم در کل اهمیت خاصی ندارد .

________________________________________

فاجعه در این پست فاقد بار ارزشی است به عبارتی هم دارای بار مثبت است و هم منفی .
مقایسه ی این دو پاراگراف یک تلاش بیهوده است .اگر بعد از خواندن این پست زیر لب گفتید : ” خب که چی ؟ ” هم برای خودم متاسف می شوم هم برای شما . اما اولویت بندی خاصی ندارد که تاسف اول از آن کداممان شود .فقط پیشنهاد می کنم پست را دوباره و با لحن های متفاوت و با ابعاد گوناگون بخوانید .اگر بی ثمر بود قبل از شروع ناسزا – به خودتان و یا من – روی ضربدر قرمزرنگ واقع در شمال شرقی صفحه تان کلیک کنید .

پ.ن: خب که چی ؟

بیا خدا , بیا جیب هایم را بگرد
.
.
.
من ستاره های تو را از آسمان ندزدیده ام .

۱۵ مهر ۱۳۸۶



بروز خطا

لطفا مجددا تلاش کنید
در صورت بروز مجدد خطا، آن را به پشتیبانی سایت گزارش دهید

پ.ن: باران نیمه ی پاییز مال چه کسی بود ؟

۱۳ مهر ۱۳۸۶



دست زیر چانه می زنم

خب بعضی از آدما نمی دونن که خیلی بدبختن , این منو به شدت آزار می ده . این آدما نیاز دارن که یه بچه آفریقایی تخس با اون چشای سیفید براقش زل بزنه بهشون که بفمن خیلی بدبختن .

۱۰ مهر ۱۳۸۶



منظور هوا از سرد شدن این است که خب ژاکت بپوشید

روز حذف و اضافه در تاکسی نشسته بودم و در گیر ترافیک افتاده بودم . پیام بازرگانی های رادیو و نچ نچ و کله خاراندن های راننده و بوی بنزین ماشینش کلافه ام کرده بود . نفهمیدم چطور به دانشگاه و حذف و اضافه رسیدم . از آن طرف هم کلاس همان ساعتم را هر طوری بود نشستم که غیبت نخورم . در راه بازگشت دلخوش ۱۹ واحدم بودم و نگران واحد هایی که باید می گرفتم و پیش نیاز هایش را تازه باید این ترم بگذرانم . در کل اما, برای وضعیت درسم خوشحالم .

حالا شما به خودتان نگیرید اما راستش من فرق خاصی ندیدم بین آدم های رمضان با آدم های شعبان و رجب و ماقبل. اصولاً عجب خدای خوش بینی داریم .

امروز خواب بدی دیدم .

پ.ن : کافه پاییز را دوست دارم