۲۰ تیر ۱۳۸۶



But now she’s dead , She’s so dead

بیهوش شده ام , می شوم , خواهم شد ,,,

می خواهم برای بیداری ام تقلا کنم ,,,

چشمانم مال تو !

۱۶ تیر ۱۳۸۶



من خواب های خود را آشفته کرده ام .

اینجا هیچ چیز تازه ای نیست .
همان گرد و خاک و غبار گرفته هاست .
همان خلوت و خواب و رخوت است .
بچه ها شما بازی کنید .
من خوابم می آید .

– - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - -

بچه ها ! شنیده اید که ؟ هم میهن که رفت حالا امروز هم کافه تیتر تمام شد .
گفتم که من باید بخوابم ,,,
من در کل باید مدت زمان زیادی را بخوابم .

۱۴ تیر ۱۳۸۶



ریز و گنگ و مردد و تازه و خیس .

امشب بعد از مدت ها - Eros - را گوش کردم . چه بگویم ؟ هم سرشارم می کند و هم می کوباندم . هم پروازم می دهم و هم سستم می کند . هم بیدار و هشیارم می کند و هم خواب و بی حالم .

وقتی می نوازد , در چشم من نهال خیسی می روید که قد می کشد به بلندای دور از دید .
هـــای ! ای دور ! پروازم بده ,,, چشمانم را بسته ام .

۱۳ تیر ۱۳۸۶



قلم مقدس

یادشان می رود که تو زنده ای , که می نویسی , که جوهرت نخشکیده هنوز , که روی کاغذهای سپید خط دار و بی خط دفترها می چرخی ,

و تو آزادانه می رقصی ؟

با تو هستم ! قلم !
فردا روز تو هم هست .

۱۱ تیر ۱۳۸۶



چشم های بسته

سرم را به دو طرف تند و تند و تند تکان می دهم و پشت سر هم و یک بند و بی وقفه می گویم : نه , نه , نه
هه ! یک نفر بیاید سر من را در دست هایش نگه دارد تا این حرکت مداوم سر و صورت و گردن به توقفی برسد . و این ” نه ” های بی دلیل از شتاب بیفتند و بعد خاموش شوند .

۸ تیر ۱۳۸۶



! Hooray, no spam here

درست در همان لحظه که آن زن در این آهنگ می گوید : Shadow درست در همان لحظه باید اتفاق های عجیبی بیفتد . انگار که لحن و صدای بم آن زن در این آهنگ تو را وادار می کند که اتفاقی را پذیرا باشی . درست وقتی که می گوید : Shadow

—————————————————

بیایید فکری کنیم ! می شود ؟!

۷ تیر ۱۳۸۶



ما را چه می شود ؟ آه ,,, الله اعلم

انتخاب می کنیم ! ما بین چهار خانه ی الف و ب و جیم و دال انتخاب می کنیم ,,, خانه ای را رنگ سیاه می زنیم . می دانید ؟ ما خیلی تست می زدیم . تست می زنیم حتی . کنکور می دهیم . ما سهمیه بندی می شویم . ما ۲۰ شهریور به دانشگاه می رویم . ما ارشاد می شویم . ما بنزین بازی می کنیم .ما یک سطل ماست ۱۶۰۰ تومانی می خریم . ما دانشجو را به باد کتک می گیریم . ما کافه ی فرهنگی روزنامه نگاران را تعطیل می کنیم . ما نه نقد می کنیم نه اظهار نظر . ما ساکت می شویم . ما درسمان را می خوانیم می دانید ؟ ما خیلی مهربانی یاد می گیریم . ما هدایت می شویم . آه ,,, بله , ما رستگار می شویم. می دانید ؟ ما کلاً خیلی انتخاب می کنیم . خیلی زیاد .

ای آزادی , تو را دوست دارم , به تو نیازمندم , به تو عشق می ورزم , بی تو زندگی دشوار است , بی تو من هم نیستم , هستم , اما من نیستم , یک موجودی خواهم بود تو خالی , پوک , سرگردان , بی امید , سرد , تلخ , بیزار , بدبین , کینه دار , عقده دار , بی تاب , بی روح , بی دل , بی روشنی , بی شیرینی , بی انتظار بیهوده , منی بی تو , یعنی هیچ !

شریعتی گران قدر – مجموعه آثار ۲ – خودسازی انقلابی

۵ تیر ۱۳۸۶



خواب ندارم وقتی که باد به این ذهن خسته حمله می برد .

من از قفل هایی می ترسم که کلیدش به دستم بوی آهن می دهد از بس که می ماند اما جرأت گشایش نیست . باید چشم هایم را ببندم و این خواب های ندیده را تعبیر کنم . شاید باید بگذرم و خنده هایی را جشن بگیرم که در راه است ,,, سخت ها را می شکنم . دلم حسرت احتمالی روزهای آتی را تاب نمی آورد ,,, باید از امروزم مایه بگذارم . لابد .

۳ تیر ۱۳۸۶



.خودم هستم.بفرمایید!

ابری نیست , بادی نیست , انگار هر روز دارم خودم را با چنگ و دندان بلند می کنم و خودم را پرت می کنم به فردا . همه هستند . همه چیز هست . من فقط دارم سعی می کنم فراموش کنم که بعضی چیزها بعضی کارها بعید است . دارم فراموش می کنم که توقعی هست از آدم ها , انتظاری می رود ازشان . یعنی آدم ها وقتی تااین حد خارج از جایگاهی که دارند عمل می کنند دیگر نباید انتظار خاصی ازشان داشت .زیر پا گذاشتن اصول فردی و اجتماعی وقتی این قدر راحت است دیگر چرا باید بگوییم این کار از شما بعید است . مسئولیت پذیری و حقوق متقابل انگار کشک ! نه ! دارم یاد می گیرم من هم. یاد می گیرم که با آدم ها باید همان گونه بود که با تو هستند . این رفتار آدم هاست که واکنش های ما را تغییر می دهد . خسته ام از مهربانی هایی که وظیفه تلقی شدند . مدارا بس است . هر چند باید فکر کرد , همیشه باید خوب فکر کرد ,,,

آهنگ های تازه ای دارم . آهنگ هایی که خیلی خوب هستند . و هر بار که می شنومشان باز می خواهم و می خواهم و می خواهم . شاید . شاید که باید یک دوربین دستم بگیرم و بروم از آدم هایی عکس بگیرم که نمی شناسمشان . و برای آدم هایی بنویسم که مرا نمی شناسند .

ها ! تا یادم نرفته :

به ” بی نامی ” که کامنت می گذارد :
من هیچ وقت برای کامنتینگم پندینگ قرار نداده ام . هر وقت خواسته ام کامنتینگ را اکتیو کرده ام و هر وقت که نخواسته ام کلا کامنتینگ را برداشته ام . من روی حرف کسی که حتی جرأت گفتن نامش را ندارد فکر نمی کنم . بهتر است برای انتقاد از در دیگری وارد شوی . خوشحال هم می شوم . خوب است ادبیات قشنگ تری برای گفتن انتقادت به کار ببری . تا من مجبور نشوم کامنت های سراسر لطفت را خذف کنم . و این در حالی است که من اصلا به حذف کامنت عادت ندارم . دیگر چه باشد که دیلیت کنم .
اگر نه ,,,
شما می توانی به گستاخی ات ادامه دهی . به هر حال تفریح خوبی است برای شما , تنوعی هم برای من . خوش می گذرد دیگر , بروید دنبال تیله بازی تان .

در پی نوشت می توانم بگویم که از این پست چه از نظر موضوعی و چه از نظر نگارشی اصلا راضی نیستم . اما نوشتم دیگر . گیر نمی دهم به خودم .

بد نیست وقتی سرمان را از روی کتاب و جزوه مان بلند می کنیم نگاهی هم به جاهایی مثل اینجا بیندازیم .