۲ بهمن ۱۳۸۸



یکی بود . یکی نبود

من برای رسیدن به او به یک جزیره آمده بودم . یک روزصبح  او را دیدم . که لبخند می زد . که سوار قایق بود . که دست تکان می داد . که دور می شد .

من شنا کردن را از مرغ های دریایی یاد گرفتم .